ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

440

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و شش كشتى براى آلات حرب و چهل كشتى براى حمل آذوقه به راه انداختند . پسر عم پادشاه صقليه سردار اين لشكر بود . اينان در سال 570 به ساحل اسكندريه رسيدند . مردم شهر بر باروها برآمدند و جنگ در پيوستند . فرنگان منجنيقها نصب كردند . امرا از هر سو به اسكندريه آمدند و روز سوم به جنگ بيرون شدند و بر دشمن ظفر يافتند . در پايان روز بشارت آوردند كه صلاح الدين آمده است . اين خبر مدافعان را دليرتر كرد و هنگامى كه روز به تاريكى مىرفت بر دشمن تاخت آوردند و فرنگان را در خيمه‌هايشان فرو كوفتند . آنان كوشيدند خود را به كشتيهايشان رسانند و بگريزند ، مسلمانان در رسيدند خلقى را كشتند و خلقى غرق شدند و جز اندكى از ايشان رهايى نيافت . قريب به سيصد تن از فرنگان بر سر تپه‌اى پناه برده بودند چون صبح شد بعضى كشته شدند و بعضى به اسارت افتادند . بقاياى فرنگان كشتيهاى خود را به حركت در آورند . و به شهر خود بازگشتند . و اللّه تعالى اعلم . واقعهء كنز الدوله در صعيد امير عرب در نواحى اسوان ، كنز الدوله لقب داشت . او از شيعيان علويان مصر بود . عمرى دراز و شهرتى عظيم داشت . چون صلاح الدين صعيد راميان امراى خود به اقطاع تقسيم كرد ، اقطاع ابو الهيجاء سمين از امراى صلاح الدين در آن نواحى بود كه كنز الدوله فرمان مىراند . در سال 570 كنز الدوله عصيان كرد . اعراب و سياهان بر او گرد آمدند و بر برادر ابو الهيجاء حمله كردند و او را كشتند . ابو الهيجاء از امراى بزرگ بود . صلاح الدين او را به جنگ كنز الدوله فرستاد و جماعتى از اميران را نيز با او همراه نمود . ابو الهيجاء لشكر گرد آورد و همگان به اسوان راندند . سپس به صعيد رفتند . در آنجا جماعتى را به محاصره افگندند و كشتار كردند آنگاه بر سر كنز الدوله لشكر بردند و در نبردى او را كشتند و همهء يارانش را از دم تيغ گذرانيدند . با قتل او بلاد اسوان و صعيد از آشوب برهيد و امنيت يافت . و اللّه تعالى ولى التوفيق . استيلاى صلاح الدين بر قواعد شام بعد از وفات الملك العادل نور الدين چنان كه گفتيم صلاح الدين در مصر در فرمان الملك العادل نور الدين محمود بن زنگى بود . چون نور الدين در سال 569 درگذشت پسر خود الملك الصالح اسماعيل را به جانشينى خويش برگزيد . او در كفالت شمس الدين محمد بن عبد الملك المقدم بود . صلاح الدين فرمانبردارى خويش از او را اعلام نمود ولى از ايشان كينه به دل داشت ، زيرا حكومت را به او نسپرده بودند . از ديگر سو سيف الدين غازى پسر قطب الدين مودود بن زنگى صاحب موصل به بلاد نور الدين در جزيره ، يعنى حران و خابور و رها و رقه رفته بود و آن را تسخير كرده بود .